شیوا
تا بحال شده .. ،،،،
،،،، نخواهی ، اما بطلبی ؟
،،، فرار کنی ، اما جستجو کنی ؟
،،، متنفر باشی ، اما دوست داشته باشی ؟
.... و در اوج اشک ، لبخند بزنی و ....
.... بغضتو انکار کنی ؟ !
... دنبال رد پا بری ،،،،،
... عطری آشنا را با اشتیاقی نا خواسته ، نفس بکشی ؟
و همچون مادری فرزند گم کرده ، نگاهت به هر سو دوان باشد ؟!
آنقدر که در آستان دوست ، هنگام سجود بندگان ، با قدم هایی شتابان و
مضطرب ، نگاه ناباورانه هزاران فرشته را به دنبال خود بکشانی و فقط
دنبال نا آشنایی بگردی ؟ ...
،،، شرم در آن هنگام چه معنایی دارد ؟ ...
... ،،،،، آ ه .... ؟؟؟!!!! ..... ،،،،،،،
... امشب به شهرزاد قصه گو و منتظر چه بگویم ؟ .......
قربانی چون من ، که هر سپیده را ، با بهای داستانی می خرد ...
،،، عزیزم ، دستانم خالیست ، ....
،،،، دهانم پراز ناگفته هاست ، ...
،،،، چه کنم که آن عیار تمامی کلمات را نیز با خود به یغما برده است ...
،،،، چشمانم گنگ است و ...
،،،، حدیث سرنوشتم ، اما ، نامکرر ........