مولوی
باده از ما مست شد ني ما از او
قالب از ما حذف شد ني ما از او
باده در جوشش گداي جوش ماست
چرخ در گردش اسير هوش ماست
در نيابد حال پخته ، هيچ خام
پس سخن کوتاه بايد والسلام
~~~~~~~~~~~~~~~~
بس دعاها کان زیان است و هلاک
از کرم می نشنود یزدان پاک
شکرحق را کان دعا مردود شد
من زیان پنداشتم آن سود شد
~~~~~~~~~~~~~~~
از بهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل برویی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
~~~~~~~~~~~~~~~~
رو بمیر ای خواجه قبل از مردنت
تا نباشد زحمت جان کندنت
آن چنان مرگی که در نوری روی
نی چنان مرگی که در گوری روی
+ نوشته شده در ساعت توسط شهره
|