اي عسس گر شاد از اين هستي كه شب مستم گرفتي
من از اين شادم كه مي افتادم و دستم گرفتي

تا كه دستي بود و پايي كي حريفم بودي اي چرخ
ماهم از دست آن زمان كز پاي بنشستم گرفتي

بال من بگشا اگر مرد شكار شاهبازي
ور نه در دام محبت مرغ پا بستم گرفتي

پست خواندن لايق طبع بلندم نيست ليكن
اي فلك گر خود نه پستي از چه رو پستم گرفتي

آسمان بردي كمان ابروي من از دست آري
تا نه پرتاب تو سازم , تير از دستم گرفتي

گفته بودي گر من افتادم زپا دستم بگيري
خود بزير پايم افكندي عجب دستم گرفتي

شهريارا اقتباس از اوستادي كن كه گويد
آسمان بي ماه ماني ماهم از دستم گرفتي...